محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

851

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

را نيم‌كوفته در كلاب و عرق بيدمشك بخيسانند پس يك من زردك پاك كرده را ريزه كرده در خيسانيده ادويه داخل كرده بطريق مقرر عرق كشند ميفرمايند كه اكر در وقت عرق كشيدن يك مثقال عنبر اشهب بر دهان نيچه بندند بهتر است فصل در ذكر الوان اطعمه جزرى بدانكه از جزر الوان طعامها ساخته مىشود [ لونى آنكه جزر را در آب بپزند ] لونى آنكه جزر را در آب به‌پزند و ورق كرده بخورند و يا در زير آتش ملايم به‌پزند و بخورند مقدار خوراك از جرم آن تا يك‌صد و شصت مثقال است لون ديكر قليه جزر است صنعت آن بكيرند كوشت بزغاله يا بره ششماهه و قطعات نموده با دو عدد پياز در آب بجوشانند و كف آن را بكيرند پس آن كوشت را با روغن و مصالح حاره و پياز سرخ كنند و با زرد بجوشانند و پياز و زردك پاك كرده قطعات نموده داخل كرده به‌پزند تا مهرا شود و اكر خواسته باشند چيزهاى ترش چون ابكامه و يا آب غوره و يا آب ليمو و يا چغاله سيب و يا به و يا انبه و يا غير آن هرچه خواهند داخل كنند و اكر چاشنىدار خواهند قدرى قند سفيد يا دوشاب داخل كنند و چند جوشى داده كشيده بخورند [ لونى ديگر قورمه زردك است ] لونى ديكر قورمه زردك است كه در قورمه كوشت بريان بدستور مقرر زردك را قطعه‌قطعه كرده داخل نمايند و اكر خواسته باشند اين قورمه را در زير پلاو و يا در زير چلاو كذاشته قورمه‌پلاو و يا قورمه‌چلاو و زردك سازند [ لون ديگر دو پيازه زردك است ] لون ديكر دو پيازه زردك است كه دو پيازه را به دستور مقرر ساخته زردك را در آن داخل كنند [ لون‌ديگر قبولى جزر است ] لون‌ديكر قبولى جزر است كه در قبولى آن بدستور مقرر زردك داخل نمايند و در اين الوان اكر ترش خواهند از اشياى حامضه مذكوره داخل نمايند و اكر چاشنىدار خواهند شكر يا نبات به قدر حاجت نيز داخل نمايند [ لون ديگر نركسى پلاو است ] لون ديكر نركسى پلاو است كه در زير پلاو زردك و اسفناج بروغن سرخ كرده بكذارند و بعد از كشيدن آن زردك و اسفناج را بر روى آن كذارند و تخم مرغ نيم برشت در آن كذاشته بخورند [ لون ديگر برانى جزر و اسفناج است ] لون ديكر برانى جزر و اسفناج است كه اين هر دو با كوشت بزغاله يا بره يا بىكوشت در آب پخته بروغن كاو سرخ كرده در لنكرى كشيده ماست چكيده بر روى آن كرده خورده مىشود و اين الوان همه مىباشند مبهى و پخته زردك با كوشت بزغاله مولد خلط صالح است و مضّر معده و حلق است و مصلحش ادويهء حاره و ابكامه است [ نبيذ جزر ] نبيذ جزر قائم مقام خمر است و بنهايت مست‌كننده و بطى الهضم است صنعت آن بكيرند جزر و بكوبند و با ربع آن عسل مصفى بجوشانند و در خم ريخته خم را در زبل اسپ دفن كنند تا جوش خورده از جوش فرونشسته برسد باب الجيم مع اللام جلاب طبى صنعت آن بكيرند شكر سفيد يكمن كلاب سه من باتش ملايم بجوشانند و كف آن را بكيرند هركاه به نصف رسد مقدار يك درم زعفران سوده در آن حل كرده در وقت حاجت باب سرد حل كرده بنوشند [ جلاب ديگر از محمود بن الياس مقوى قلب ] جلاب ديكر از محمود بن الياس مقوى قلب و نافع از براى خفقان و ماليخوليا چون هر صبح بناشتا بياشامند صنعت آن كلاب عرق كاوزبان عرق بيدمشك نبات سفيد از هريك ده درم نبات را در عرقها بكذارند و حل كنند در آن يك مثقال معجون مفرح و بياشامند نسخهء معجون مفرّح ورق كل سرخ سعد كوفى قرنفل پوست زرد اترج از هريك سه درم مشك تبتى يك دانك كوفته بيخته به شراب سيب شيرين سه وزن ادويه بسرشند جلنار به فارسى كلنار كويند و او غير كل انار مثمر است اكر چه در جميع افعال مشابه يكديكراند و ليكن كل اين بزركتر و هزاره است و ثمر نميدهد الأنار را در دويم سرد و خشك و قابض و رادع و مجفف و مقوى اعضا و جهت اسهال دموى و صفراوى و رطوبى و زلق امعا و سحج و قرحهء امعا و نزف الدم هر عضو و نفث الدّم و جرب و حكه منع ريختن مواد بمعده نافع و ضماد آن جهت بدبوئى زير بغل و التيام جراحات و منع تزايد اورام و سقوطرى و سنون مضمضه آن با سركه جهت بدبوئى دهان و استحكام لثه و اسنان و قلاع موثر و مصدع و مصلحش كثيرا و قدر شربتش تا دو درهم و بدلش به وزن آن پوست انار است و از خواص آن است كه چون روز چهارشنبه وقت طلوع افتاب يك عدد غنچهء ناشكفتهء آن را صاحب رمد و معتادين بان از درخت بدهن جدا كرده فرو برند تا يك سال مدر نكشند و از مجربات شمرده‌ند سفوف جلنار اسهال مرارى و دموى را نافع است و طبع را بنهايت به‌بندد صنعت آن كلنار فارسى بلوط در سركه خيسانيده سماق حب الاس قرظ طراثيث از هريك دو درم مازوى سبز در سركه پرورده بريان كرده پوست انار كزمازج رامك از هريك يك درم تخم حماض صمغ عربى عصاره لحية التيس دانه مويز بريان كرده خرنوب شامى از هريك يك درم و نيم اجزا كوفته بيخته سفوف سازند شربتى يك درم فصل در ذكر اقراص جلنارى [ قرص جلنار نافع از براى حميات حاره و اسهال مزمن ] قرص جلنار نافع از براى حميات حاره و اسهال مزمن و امدن خون از هر موضع كه باشد شيخ داود انطاكى در تذكره آورده كه اين قرص را من تجربه كرده‌ام در چيزى كه ذكر نكرده احدى آن را در خواص اين و آن اين است كه از براى تجفيف قروح قسمى از نار فارسيه كه آن را آتشك فرنك كويند پس به صحت يبوست تجربه من و فعل كردد در تجفيف آن قروح فعلى عجيب و لكن لازم است كه هرگاه از براى اين فعل آشاميده شود زياده كرده شود بر اجزائى كه ذكر كرده مىشود عفص سبز و پوست انار و استعمال كرده شود باب كرم تا سه مثقال امّا در غير اين فعل پس شربتى از آن تا نيم مثقال است و كفته كه قوت اين قرص تا چهار سال باقى ميماند ميفرمايند كه اين اكر چه بحسب ظاهر در آن نظر است به جهت آنكه عمود در اين قرص كلنار است و آن زود فاسد مىشود و ليكن مىتواند بود كه چون يكى از اجزاى آن افيون است و افيون حافظ تركيب مركبات است قول شيخ داود صحيح باشد و اللّه اعلم صنعت آن كلنار فارسى اقاقيا از هريك هشت درم انيسون طين مختوم سليخه صمغ عربى از هريك چهار درم كثيرا افيون از هريك يك درم كوفته بيخته باب كلنار تازه با آب كرم سرشته اقراص سازند صنعت آن قرص به نسخه ديكر سليخه سياه كل ارمنى از هريك چهار درم كل سرخ منزوع الاقماع كلنار فارسى اقاقيا از هريك سه درم كثيرا سفيد دو درم كوفته بيخته باب كلنار سرشته اقراص سازند صنعت آن قرص به نسخه ديكر سليخه سودا طين مختوم مرمكى صافى صمغ عربى كلنار فارسى از هريك هشت درم كثيرا يك درم كوفته بيخته باب كلنار سرشته اقراص سازند و اكر كلنار تازه نباشد كلنار خشك را در آب بجوشانند و صافى نموده در آن آب بسرشند صنعت اين قرص به نسخه يحيى بن عيسى بن جزله كه در منهاج باسم قرص ماريوس آورده و كفته نافع است از براى اختلاف و نفث الدم و نزف الدم و افراط طمث و جريان خون و بواسير صنعت آن سليخه سياه طين مختوم مرمكى صافى صمغ عربى از هريك چهار درم كل سرخ منزوع الاقماع كلنار فارسى اقاقيا از هريك هشت درم كثيرا نيم درم اجزا نرم كوفته بحرير بيخته باب كلنار فارسى تر و يا باب مطبوخ كلنار سرشته اقراص سازند در سايه خشك نكاه دارند شربتى دو درم قوتش تا شش ماه باقى ميماند [ قرص جلنار كه در امدن خون از هر موضع كه باشد به كار آيد ] قرص جلنار كه در امدن خون از هر موضع كه باشد به كار آيد خصوص از براى نفث الدم و قى الدم كه به سبب ترقيدن و كشاده شدن ركى از ركها باشد بعد از فصد در حين قوت و امتلائى دموى و بدون فصد زمانى كه ضعف باشد مستعمل است صنعت آن صمغ عربى پانزدهء درم كهربا بسد كشنيز خشك كل سرخ منزوع الاقماع طباشير سفيد سماق كلنار عصاره لحية التيس نشاسته از هريك ده درم شاخ كوزن سوخته